اگزوپری و زمین انسان ها (1)

ای کهنه کارمند کاغذ باز ، ای رفیقی که در کنار منی ، هیچکس هرگز تورا به گریز راهبر نبوده است و گناه از تو نیست . تو همچون موریانگان ، راحت خود را در ایمنی شهر بندگی ، در کارهای همیشه یکسان و آداب خفه کننده زندگی شهرستانیت فروپیچیده و پیله ای برگرد خود تنیده ای ، تو این حصار حقیر را در برابر بادها و جذر و مد و ستارگان بالا برده ای . تو هیچ نمی خواهی آسودگی خود را با مسائل خطیر پریشان سازی . تو به قدر کفایت به خود رنج داده ای که سرنوشت انسانیت را از یاد ببری . تو دیگر ساکن سیاره ای سرگردان نیستی . تو هیچ پرسش بی جوابی از خود نمی کنی . تو یکی از جاخوش کردگان حقیر شهر تولوزی . هنگامی که هنوز فرصتی باقی بود کسی شانه هایت را نگرفته و تکانت نداده است . اکنون گلِی که تو را سرشته خشکیده و سخت شده است و از این پس هیچ چیز در وجود تو نخواهد توانست آهنگساز خفته یا شاعر یا کیهان شناسی را که چه بسا زمانی درتو بود بیدار کند .

هنوز کتاب زمین انسان ها را به پایان نبرده ام . نثر قوی اگزوپری و ترجمه دلنشین و حرفه ای سروش حبیبی این کتاب را برایم بی نهایت با ارزش کرده است . در قسمت اول بخش هایی از کتاب را قرار می دهم ، و قسمت بعدی که بعد از پایان کتاب هست کمی درباره اش می نویسم .

بدین سان شادی زندگی برای من در همین نخستین جرعه معطر و سوزان ، در همین اکسیر شیر و قهوه و گندم خلاصه می شد . از طریق این هاست که آدمی با چراگاههای آرام و قهوه زار های مرزهای دور و خرمنهای گندم مربوط می شود و از طریق اینها با تمام زمین پیوند برقرار می کند . در میان این همه ستاره تنها یکی بود که این پیاله عطرآگین صبحگاهی را آماده می کرد تا خود را در دسترس ما گذارد .

ما عاقبت به هم برخورده بودیم . آدمها مدتی دراز در حصار سکوت خود در کنار هم راه می سپارند ، یا حرفهایی می زنند که پیامی با خود ندارند . اما ساعت خطر فرا می رسد . آن وقت شانه به شانه می دهند . پی می برند که از یک تبارند و چون وجدانهای دیگر را کشف کردند دایره وجودشان وسعت می گیرد . با لبخندی جانانه به هم می نگرند . و به زندانی آزاد یافته ای می مانند که از عظمت دریا به حیرت می افتد .

1+

2 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. از کتابهای اگزوپری تابحال فقط شازده کوچولو رو خوندم، با اینکه چند بار خوندمش اما هر بار انگار معنای جملاتش عوض میشن. چیزی که در مورد اگزوپری فهمیدم اینه که مهارت زیادی در بیان مسائل فلسفی و انسانی در قالب داستان داره.

    1. نگاه احساسی به دنیا داره و احساس می کنم این نگاه در شازده کوچولو به غایت خودش رسیده
      حتما پیشنهاد می کنم زمین انسان ها رو هم بخونید . تا اینجایی که خوندم متوجه یکسری ارتباط ها بین این کتاب و شازده کوچولو شدم و به نظر میاد در این کتاب عقایدشو بصورت واضح ترو کامل تر بیان کرده … شازده کوچولو به نوعی جمله قصارش محسوب میشه و این کتابه که هر کسی که میخواد با تفکرات اگزوپری آشنا بشه باید بخونه . البته کتاب خلبان جنگ هم هست که به محبوبیت این کتاب نرسیده …

پاسخ دهید