شعر شب های من: ارغوانم تنهاست

با نهایت تاسف باید به خودم بگم چرا تا حالا از سایه چیزی نخوانده ای ؟ چرا به غزل ها ، چرا به قصیده ها  ، چرا به شعر،  این مستقیم ترین راه برای بیان احساسات انسانی ، توجهی نکرده ای ؟

چرا فروغ را فقط یک اسم پنداشتی و شاملو را فقط یک گوینده خوش صدای شازده کوچولو دانستی ؟

جواب سوال هارا نمی دانم . اما امشب میخواهم در سایه بسوزم .

امیدوارم ارغوانم صدایم را بشنود .


ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نیانداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه رازی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟

ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این دره غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من


پانویس : به تازگی دو تابلو کوچک بر کنار میزم مهمان من شده اند . دو پرتره از دو بازیگر . اولین تابلو ، چهره چاپلین در فیلم City Lights و دومین تابلو چهره ای از وودی آلن . با نگاه به عکس چاپلین دلم قند می رود . عکسی از همان صحنه است که دختر نابینا را ، این بار بینا می بیند .

2+

12 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام

    خوشحالم که تنها من به تنهایی عاشق ارغوان نیستم.

    ارغوان را با صدای خودم خوانده ام و در وبلاگم گذاشته ام. اگر دوست داشتید، دوست دارم شما هم آن را بخوانید و ضبط کنید و پادکستش را برای دانلود قرار دهید.

    با مهر
    یاور

  2. شما یه دونه ای آقای دکتر
    هم قلمتون فوق العاده‌س
    هم باهوش و باسوادین
    هم ایده ها و کاراتون تامل برانگیزه …
    همین پروژ‌ه‌ی سبزی کاشتن خیلی جالب بود فقط حیف که باغچه نداریم تا تجربه‌ش کنم

    خوشحالم از اینکه به جادوی شعر پی بردین
    شعر شاعرای متفاوت رو بخونین تا ذائقه‌ی شعری تون تقویت بشه و شاعر مورد علاقتونو بشناسین
    مثلا برای من شعرای مولانا سحر انگیزه

    دقت و تیزبینی شما خیلی برام جالبه
    اصلا واسه همینه وقتی آدم ترغیب میشه یادداشت هاتون رو دنبال کنه 🙂

    پر قدرررررت ادامه بدین ✌✌↘↘

  3. بسیار زیبا……
    حق با شماست تا بحال به شعرها توجهی نکرده ایم و به محتوای آنها فکر نکرده ایم
    مطالب سایت بسیار خوب و قابل تأمل…

  4. شعر بسیار زیبایی بود.
    بعضی شعرها به قدری عمیق اند که هر چه کند و کاو کنی،باز هم به آخرش نمیرسی.
    باید غرق شد، توی هر کلمه، هر جمله.
    باید به قدری غرق شد که شعر رو مال خود کرد.
    باید به قدری غرق شد که حس و حال شاعر، زمان سرودن شعر به سراغ آدم بیاد.
    و اونوقته که اختیار از دست مغز خارج میشه و به قلب محول میشه.
    و این شعرها تا همیشه جایی ماندگار میشن که ازش جدایی ناپذیرند.

      1. خواهش میکنم
        من از همون روزی که این سایت رو راه اندازی کردین تا به امروز، یکی از دنبال کننده های سایتتون بودم.
        و باید بگم قلم خیلی خوبی دارین، و افکاری بهتر.
        از لطفتون ممنونم، موفق باشید.

پاسخ دهید