در باب فرزند خواندگی

در باب فرزند خواندگی

خیلی وقت بود دلم می خواست درباره این موضوع با کسی صحبت کنم . موضوع جالبیه برام و عقاید هر کس هم متفاوته و جهت گیری درست یا اشتباه وجود نداره . هر کسی عقیدش در این باره قابل احترامه .

به تازگی فیلم Lion  رو دیدم . درباره یک پسر هندی بود که خانواده از استرالیا اون رو به عنوان فرزند خوانده پذیرفتند و بزرگش کردند . در سن حدو 4-5 سالگی . چند سال بعد یکی پسر خوانده دیگه رو به خانواده اضافه کردند .

سال ها گذشت ، حتی اگر فیلم رو ندیدن هم احتمالا حدس زده باشید ، یکی میشه پسر خوبه خانواده ! و اون یکی …  .

آخر فیلم یک افشای راز قشنگ داشت که خیلی دلمو گرفت . مادر پیر شده و پسر که پیشش هست داره از زحماتش تقدیر می کنه بلکه کمه سرزنده تر بشه . پسره از اینکه  خانوادش بچه دار نشدند و خودشو و برادرشو بزرگ کردند تشکر می کنه . اما مادر جواب جالبی میده .

تو این همه سال به کسی نگفته بودند اما بچه دار می شدند اما نخواستند .

حرف جالبی بود و جرقه قشنگی در ذهن ادم می زنه . اینکه بیای فرزند یکی دیگه رو بزرگ کنی ، از خون تو نباشه ، از وجود تو سرچشمه نگرفته باشه  . یک کار قشنگتر یک کار زیباتر . خیلی سخته شکی نیست اما وقتی بدونی چی کار کردی اون لذت ، سختیش رو محو می کنه .

و البته یک زوج فداکار میخواد که همدیگر رو درک کنند ، مردم رو درک کنند ، فقر رو درک کنند ، خانواده ها تصمیم این دوتا رو درک کنند . همه چی به درک بستگی داره .

واقعا چرا باید مهم باشه که اسم فامیل کسی ماندگار بشه، بمونه ثبت بشه .

ما این همه نسل های گذشته رو بخاطر سرزنش کردن دختر به دنیا اوردن ، محکوم کردیم . حالا خودمون رو باید محکوم کنیم که چرا فرزند حتما باید همخون باشه .

این موجود دوست داشتنی رو ، این محبت رو ، باید ساخت  ، باید درست  بزرگ کرد .

1+

در ستایش شازده

در ستایش شازده

به جرات میتونم بگم شازده کوچولو تاثیری که در افکارم و نگرشم گذاشت واقعا زیاد بوده . بگذریم از این که این در کم توانایی و کم توجهی من بوده که این نگرش رو  هنوز نتونستم در زندگیم  تجلی ببخشم .

وقتی از کنار گل ها میگذرم جور دیگه ای نگاهشون می کنم . مخصوصا دنبال اون تک گل  ها میگردم که یه گوشه ای تنها افتادن . سرخ هم که باشند که دیگه عالی  میشه . یک عکس قشنگ هم ازشون میگیرم که بهشون بگم تنها نیستید !

تمام جملات این کتاب برای من مقدس شدند ، انگار هر دفعه آیه از بالا بر من وحی میشه و میگه چشم قلب یادت نره !

دقیق یادم نمیاد اولین بار کی بود خوندمش شاید نزدیک 5-6 سال پیش  و مثل همه با صدای شاملو .

یادمه وقتی پلیر گوشیمو باز کردم همون صدای قشنگی که اول فایل بود منو با خودش برد . از اون به بعد صدها بار گوش دادم به این طنین دلنواز .

الان هم برنامه روی سالی یکبار گوش دادنه . اول تابستون .

1+

خودکار

خودکار

با گرمایی که از بین دندانهایت خارج می شود ، خودکار را زنده می کنی. او حالا برای تو می نویسد ، هرچه بخواهی هرچه نیازت باشد .

تو هستی و او . از او خجالت نمی کشی از او روی بر نمی گردانی . او هم کینه از تو ندارد ، به حرفت گوش خواهد داد . فقط گاهی گلایه دوری دارد .

می نویسی ، خالی می کنی هر آنچه در درون است . خط اول تمام می شود ، خط بعد را شروع می کنی درحالیکه صدای نیاز خط سوم می آید …

1+