همه اش به خاطر آنهاست

همه اش به خاطر آنهاست

شاید بعد از عشق ، طراوت ، پرطراوت ترین کلمه ای است که می شناسم . فقط یک کلمه نیست . چیزی بیشتر از آن است .

و مهمترین منبع طراوت ، حداقل برای من ، گیاهان است . گردش در انواع و اقسام گل ها و سبزی ها و هرنوع گیاهی حتی گیاه گوشت خوار ! برای من دل انگیز است .

اصلا بخاطر آن هاست که سبز ، رنگ من است . رنگ مورد علاقه من ! اصلا بخاطر آن هاست که رودخانه زندگی جریان دارد ، می جوشد و فوران می کنم . همه اش بخاطر آن هاست .

1+

داستان با 50 کلمه : مثلث اول

انقدر که از ایده خانم طاهره خبازی خوشم اومد که طاقت نیاوردم کمی تعلل در اجرای این ایده رو . خانم خبازی پیشنهاد کردند که داستان های ۵۰ کلمه ای بنویسیم و به اشتراک بگذاریم . هم وقتی برای خودمون برای احساسات قائل شدیم ، هم مهارت نوشتن رو تقویت کردیم . داستان بهتره نزدیک ۵۰ کلمه باشه و به جز ذوق ادبی ، پیش نیاز دیگه ای نداره .

اولین تمرین ( تمرین امروز ) :

 1. دستم را بر گونه هایش حرکت میدادم. پارچه ای بنفش حجاب چهره اش بود. از تماس دست زمخت من با خطوط منحنی صورتش که انگار این پارچه رنگی سنباده‌ اش شده بود لذت می‌برد . خنده هایش نفس گرمی را برون میداد که پارچه را به ارتعاش در می‌آورد .

صورتم را نزدیک کردم و تندبادی از هوای سرد به جنگ آن نفس گرم فرستادم .

2. که دستم را باید در گردنبند مرغ آمینت کنم؟ باشد، وایسا آها ! چه قشنگ است ! و چه برازنده ی توست . حتما معنای زیبایی برایت دارد . از ان ها که با به یاد افتادن  ، چشمه ای  گرم از درون صخره ی غمگین غمهایت با جوشش بیرون می زند .

3.  به معنای واقعی سبز ، به معنای واقعی زندگی ، به معنای واقعی گیاه .

پاهایم را در میان دوطرف خاک میگذارم و شخمی به آن می زنم تا شاید با کاشتن بذرهای بیشتر ، مسیر زندگی من به چشمه ی گواراتری منتهی شود .

رودخانه و دریا نه ، مگر چشمه ای کوچک چه ایرادی دارد ؟

  

آپدیت : این سلسله پست را ادامه نمی دهم . نمی دانم چرا اما احساس مصنوعی بودن به من دست می دهد … .

1+

از چیز های کوچک لذت ببر : باغچه فراموش شده 2

از چیز های کوچک لذت ببر : باغچه فراموش شده 2

دیروز اولین جوانه های تربچه ای که در باغچه کاشته بودم دراومد .احساس شور و شعف ! سر زندگی و شادی ! مفید بودن و احساس مسئولیت !

آره همه ی این احساسات به من دست داد . پس تجربه فرزند دار شدن هم نوعی از این احساسه ولی با شدت و احساس مسئولیت خیلی بیشتر .

فعلا تربچه و ریحان کاشتم تا ببینم کی به بقیه باغچه دستی می کشم تا فضای بیشتری برای گیاه و سبزی های دیگه پیدا بشه .

ریحان رو دیرتر کاشتم هنوز جوانه نزده . هرروز هم یکبار همشون رو آبیاری می کنم . فوق العادست این کار !

دارم اینترنت رو زیر و رو می کنم برای دانلود یک کتاب مناسب برای کاشت انواع گیاه و سبزی . البته به زبان انگلیسی .

چندتایی کتاب خوب توی Goodreads پیدا شد اما پیدا کردن لینک دانلودشون خیلی سخته اصلا نیست ، توی تورنت هم چیزی پیدا نکردم ( متوجه شدین که امکان خرید وجود نداره فعلا برای من ! )

یکی که بیشتر مد نظرم هست این کتاب هست :

The Complete Houseplant Survival Manual: Essential Gardening Know-how for Keeping (Not Killing!) More Than 160 Indoor Plants

امیدوارم زودتر پیدا بشه لینک دانلود این عزیز چون نمیخوام بیشتر از این این سبزی های بیچاره رو به دست ظالم خودم و با روش های عجیب و غریب من درآوردی آزار بدم !

پانویس : بزودی چند عکس اضافه می کنم فعلا امکانش وجود نداره !

بروز رسانی  : اضافه شد !

پارت اول پروژه 

1+

به دنبال پرنده ها !

A post shared by @amirmhadidi on

به تازگی یادگیری عکاسی رو شروع کردم . الان که شروع کردم همش با خودم میگم چرا زودتر انتخابش نکردم ؟ واقعا تجربه منحصر به فردیه اینکه باید چشمان خودتو کنار بگذاری و از دید یک مستطیل دو بعدی به دنیا نگاه کنی !

اینطوری که در ویدیو ها و کتاب های آموزشی که الان دارم میخونم نوشته ، اولین معیار صیقل دادن نگاه به اطرافه  و بعد تقویت کامپوزیشن .

چندین تمرین رو طبق ویدیو ها دارم انجام میدم . برای من که جالب بود . یکی اینکه یک شی رو در نظر بگیری اما مستقیم با چشمها روی اون فوکوس نکنیم و از دید پریفرال یا همون محیطیمون استفاده کنیم و بعد از نگاه کردن تقریبا 180 درجه ( یعنی از کنارش حرکت کنیم ) برگردیم و مستقیم به ریزه کاری ها و تکسچر ها دقت کنیم .

دومین تمرین اسم گذاشتن رو اشیا  بصورت اشتباه بود . بر فرض الان این مانیتوری که روبروی من هست رو من استیکر دیواری اسم گذاری می کنم . و همین کارو برای بقیه اشیا انجام میدم مثلا 5 دقیقه . به نظر میاد با این تمرین ذهن دچار نوعی سردرگمی می شه و شاید به دید عکاسیتون کمک کنه .

این دوتا تمرین رو از ویدیو های Ben Long در سایت لیندا برداشتم .

در همین ابتدای راه بگم که حس فوق العاده ای داره وقتی صورتتو توی ویو فایندر ( همون حفره چشمی دوربین ) فرو می بری ! انگار دنیا فقط قبل از مرگ و بعد از مرگ نیست و یک مسیری بین این دو قرار گرفته ( عجب تمثیلی ! چه ربطی داشت آخه امیر جان ! )

یکی دیگه از مزایای عکاسی اینه که اجازه میده  کمی در شهر ولگردی داشته باشی ! امروز به یکی از پارک های اطراف خونه رفتم و دنبال انواع و اقسام پرنده ها برای سوژه اولین عکس هام بودم ! از شانه به سر گرفته تا کلاغ و گنجشکو … !

نتیجه یکی از عکس ها هم شد این عکس بالایی که البته متاسفانه از سری عکس های به دنبال پرنده ها نیست !

1+

اینجوری نخونم و نخونیم

اینجوری نخونم و نخونیم

پیش نوشت : چندین مطلب راجع به کتاب نوشتم ، نمیخواستم این مطلب هم در این باره باشه اما خب چه میشه کرد الان دغدغه من همینه . تازه کلی مطلب به عنوان پیش نویس بازم درباره کتاب دارم که ببینم چی میشه !

اصل مطلب :

دیگه تقریبا همه حفظ شدیم جواب این سوال رو وقتی ازمون می پرسند که سرانه کتاب خوندن توی سرزمین مادری چقدره  . حفظ نشدین ؟ اشکالی نداره دیگه تا حالا حتما تغییر کرده میگفتند 2 دقیقه بود در سال ( ماه) ( همیشه ) و … .

اما به نظر می رسه جدیدا این عدد رفته بالا . مردم بیشتر میخونند ، کتاب فروشی ها شلوغ شده  کاملا میشه حس  کرد .

اما وقتی قبلا کسی از کسی می پرسید کتاب میخونی میگفت نه تا حالا ندیدمش بعد از کتاب های درسی  . اما حالا فرق کرده  . اول اینکه سطح اجتماعی مردم اجازه نمیده بگند نه نمیخونیم  حداقل یک جوابی میدند .  از هم میپرسیم کتاب می خونی میگه اره بیشعوری . دیگه چی اون قورباغه سبزه رو قورت بده ! دیگه چی  و …؟ تموم اره دیگه  .

حرصم در میاد وقتی جواب این سوال برای من بیشعوری هست . این کتاب نه سر داره نه ته  . نه نقد مثبتی نه فروش زیادی در کشور های دیگه .

اما اینجا ، ایران ، داره رکورد زنی می کنه . چاپ بعد از چاپ  . از این دست به اون دست . ناشر های مختلف ازش ترجمه کردند به چاپ های نمیدونم چند ده دهم رسیده  .

حالا از انتخاب کتاب که بگذریم می رسیم به بخشی که من خودمم درش صعف دارم ، یعنی به یاد آوردن و عمل کردن . خدا میدونه چندتا کتاب خوندم الان یک خط ازش یادم نمیاد ، یا جمله هاشو بزارید جلوی چشمم  نمیتونم بگم این مال کدوم کتاب بوده . و همینطور چند کتاب خوندم بدون اینکه فکر کرده باشم کمی تامل کمی خرد ، هیچ .

جدیدا سعی می کنم حتما حتما کتاب های حاشیه نویسی داشته باشه ، هایلایت شده باشه و ترجیحا در یک دفتر جداگانه خلاصه ای ازشون داشته باشم ( مخصوصا کتاب هایی که آموزشی ترند و غیر رمان ها ) . بر فرض کتاب Sapiens رو من داشتم میخوندم بعد از مدتی از خودم پرسیدم چی یادت مونده واقعا جواب ناامید کننده بود . مجبور شدم از اول بخونم این دفعه با خلاصه برداری . بالاخره فهمیدم معنی Homo Sapiens چی میشه !

1+

غرق شدن

این روز ها فقط دارم غرق می شم . غرق در وبلاگ های دوستان متممی ، مطالبشون و مطالب متمم .

کلی جریان فکری از کنارم دارند عبور می کنند و همش دنبال این هستم که نگذارم چیزی از دستم در برود .

سعی کردم تمام چیزهایی که خواندم را به مرحله اجرا برسونم . اما تازه دارم به اون جمله ای که چندوقت پیش شنیدم بیشتر ایمان میارم .

اینکه نباید بگذاری مغز بفهمد که اتفاقی افتاده  ! حس می کنم بهتره کمی آرامتر ماجرا را دنبال کنم .

1+