شعر شب های من : دخترای ننه دریا

شعر شب های من : دخترای ننه دریا

اولین بار دخترای ننه دریا رو بصورت فایل صوتی با صدای خود احمد شاملو گوش دادم . شیرین شیرین قند نبات !

قصه عشق زیبایی که صمیمیت از تک تک ذراتش می باره و منو یاد بچگیام می اندازه . بخونید و کمی از زمین فاصله بگیرید 🙂

یکی بود یکی نبود.
جز خدا هیچی نبود
زیرِ این تاقِ کبود،
نه ستاره
نه سرود.

ادامه ی مطلب

1+

شعر شب های من : زیاد در قلبم حرکت نکن

شعر شب های من : زیاد در قلبم حرکت نکن

مدت ها بود هر وقت به کتاب شهر می رفتم ، به دسته بندی شعر ها که می رسیدم ، به کتاب هایی از تی اس الیوت ، ریچارد براتیگان ، نزار قبانی و …  بر می خوردم . هنوز هم برایم سوال است چطور می شود یک کتاب شعر را با حفظ معانی و مفهوم ها به زبان دیگری ترجمه کرد . یادم باشد به دنبال این قضیه بروم .

مجموعه شعر های شاملو که جلد اول از چهار جلد آثار او است را همراه با کتاب صد نامه عاشقانه نزار قبانی خریدم . یکی از شعرهایش به دلم نشست که در پایین آورده ام .

عشق قشنگ است و خالی از تظاهر ، اما قشنگ تر از آن ، این حسی است که بر کاغذ های مان جا می گذارد و خاکستری که از آن بر انگشت های مان می نشیند .

این نامه ها خاکستر آتش عشق من است … منتشرشان می کنم چون ایمان دارم عشق هنرمند ، خصوصی نیست ، عشقی جهانی است و نامه های یک شاعر به تمام زنان جهان .

ادامه ی مطلب

1+

شعر شب های من : خوش به حال غنچه های نیمه باز

شعر شب های من : خوش به حال غنچه های نیمه باز

این شعر از فریدون مشیری است . در راستای افشا کردن نقاط ضعفم ، با توجه به مطلب قبلی شعر شب های من ، باید بگویم  اگر شاملو را حداقل به اندازه دانستن اینکه فایل صوتی شازده کوچولو را خوانده می شناختم ، فریدون مشیری را اصلا نمی شناختم . یکی از اتفاقات خوبی که تازگی ها دارد برایم می افتد این است که یکسری شعر های بسیار زیبا بصورت کاملا اتفاقی روبرویم قرار می گیرند و من رو تشویق به ادامه گردشم در آسمان ادبیات فارسی می کنند .

بوی باران، بویِ سبزه، بویِ خاک
شاخه­ هایِ شسته، باران ­خورده، پاک
آسمانِ آبی و ابر سپید
برگ­های سبز، بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه ­ی شوقِ پرستوهایِ شاد
خلوتِ گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می­رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ادامه ی مطلب

1+

شعر شب های من: ارغوانم تنهاست

شعر شب های من: ارغوانم تنهاست

با نهایت تاسف باید به خودم بگم چرا تا حالا از سایه چیزی نخوانده ای ؟ چرا به غزل ها ، چرا به قصیده ها  ، چرا به شعر،  این مستقیم ترین راه برای بیان احساسات انسانی ، توجهی نکرده ای ؟

چرا فروغ را فقط یک اسم پنداشتی و شاملو را فقط یک گوینده خوش صدای شازده کوچولو دانستی ؟

جواب سوال هارا نمی دانم . اما امشب میخواهم در سایه بسوزم .

امیدوارم ارغوانم صدایم را بشنود .


ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نیانداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه رازی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ادامه ی مطلب

2+