شعر شب های من : هیچ چیز دوبار اتفاق نمی افتد

شعر زیر از ویسواوا شیمبورسکا ، شاعر لهستانی است . هنوز آدم ها روی پل که شعر زیر را از داخل آن برداشته ام ، کامل نخوانده ام . کمی درگیر امتحانات هستم . اما نگاه کنید چه چهره با محبتی دارد :


هیچ چیز دوبار اتفاق نمی افتد

و اتفاق نخواهد افتاد . به همین دلیل

ناشی به دنیا آمده ایم

و خام خواهیم رفت

ادامه ی مطلب

شعر شب های من : مرگ آن شاعر عاشق به بوی گل یاس

شعر شب های من : مرگ آن شاعر عاشق به بوی گل یاس

نمی توان هر بهبودی در عادت های خود ، علایق خود ، ترجیحات خود و در کل زندگی خود را به درایت و دور اندیشی خود انسان تعمیم داد . نه ، همیشه کسانی هستند از خود تو ، خود ترند . دیدن خود در آینه ، فردی ناشناخته را نمایان می کند در حالیکه آشنایی ، دوستی را تماشا می کنی و خود واقعیت را که سال ها دنبالش بودی ، در او می یابی .

گوهر نایابی است این آینه های شفاف را پیدا کردن . و یکی از آن ها را من در آن یکسال دوری از شهرم ، یافتم و خدا می داند ( در حالیکه خودش کاملا نمی داند ) ، چقدر به او بدهکار هستم .

یکی از ویژگی های زیبایش ، زیبا شعر سرودن است . سال پیش چندتایش را برایم می خواند و من بس لذت می بردم . ناپخته ام در دنیای شعر و غزل اما این وجود من که غرق در نویزهای این دنیای شلوغ شده است ، از تصدیق گوارایی آن شعر ها غافل نمی ماند .

خوشحالم که درخواستم را پذیرفت و قطعه ای از گنجینه ی وجودش را در اختیارم قرار داد .

امیدوارم از خواندنش لذت ببرید .



قسمت های قبلی شعر شب های من :

شعر شب های من : دخترای ننه دریا

شعر شب های من : دخترای ننه دریا

اولین بار دخترای ننه دریا رو بصورت فایل صوتی با صدای خود احمد شاملو گوش دادم . شیرین شیرین قند نبات !

قصه عشق زیبایی که صمیمیت از تک تک ذراتش می باره و منو یاد بچگیام می اندازه . بخونید و کمی از زمین فاصله بگیرید 🙂

یکی بود یکی نبود.
جز خدا هیچی نبود
زیرِ این تاقِ کبود،
نه ستاره
نه سرود.

ادامه ی مطلب

شعر شب های من : زیاد در قلبم حرکت نکن

شعر شب های من : زیاد در قلبم حرکت نکن

مدت ها بود هر وقت به کتاب شهر می رفتم ، به دسته بندی شعر ها که می رسیدم ، به کتاب هایی از تی اس الیوت ، ریچارد براتیگان ، نزار قبانی و …  بر می خوردم . هنوز هم برایم سوال است چطور می شود یک کتاب شعر را با حفظ معانی و مفهوم ها به زبان دیگری ترجمه کرد . یادم باشد به دنبال این قضیه بروم .

مجموعه شعر های شاملو که جلد اول از چهار جلد آثار او است را همراه با کتاب صد نامه عاشقانه نزار قبانی خریدم . یکی از شعرهایش به دلم نشست که در پایین آورده ام .

عشق قشنگ است و خالی از تظاهر ، اما قشنگ تر از آن ، این حسی است که بر کاغذ های مان جا می گذارد و خاکستری که از آن بر انگشت های مان می نشیند .

این نامه ها خاکستر آتش عشق من است … منتشرشان می کنم چون ایمان دارم عشق هنرمند ، خصوصی نیست ، عشقی جهانی است و نامه های یک شاعر به تمام زنان جهان .

ادامه ی مطلب

شعر شب های من : خوش به حال غنچه های نیمه باز

شعر شب های من : خوش به حال غنچه های نیمه باز

این شعر از فریدون مشیری است . در راستای افشا کردن نقاط ضعفم ، با توجه به مطلب قبلی شعر شب های من ، باید بگویم  اگر شاملو را حداقل به اندازه دانستن اینکه فایل صوتی شازده کوچولو را خوانده می شناختم ، فریدون مشیری را اصلا نمی شناختم . یکی از اتفاقات خوبی که تازگی ها دارد برایم می افتد این است که یکسری شعر های بسیار زیبا بصورت کاملا اتفاقی روبرویم قرار می گیرند و من رو تشویق به ادامه گردشم در آسمان ادبیات فارسی می کنند .

بوی باران، بویِ سبزه، بویِ خاک
شاخه­ هایِ شسته، باران ­خورده، پاک
آسمانِ آبی و ابر سپید
برگ­های سبز، بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه ­ی شوقِ پرستوهایِ شاد
خلوتِ گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می­رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ادامه ی مطلب

شعر شب های من: ارغوانم تنهاست

شعر شب های من: ارغوانم تنهاست

با نهایت تاسف باید به خودم بگم چرا تا حالا از سایه چیزی نخوانده ای ؟ چرا به غزل ها ، چرا به قصیده ها  ، چرا به شعر،  این مستقیم ترین راه برای بیان احساسات انسانی ، توجهی نکرده ای ؟

چرا فروغ را فقط یک اسم پنداشتی و شاملو را فقط یک گوینده خوش صدای شازده کوچولو دانستی ؟

جواب سوال هارا نمی دانم . اما امشب میخواهم در سایه بسوزم .

امیدوارم ارغوانم صدایم را بشنود .


ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نیانداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه رازی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ادامه ی مطلب

شعر شب های من : با من بمان

شعر شب های من : با من بمان
در مـــــن
کـــوچـه هـایـی اســت کـه بـا تـــــو نــگـشـتـه ام
ســـفـر هـایـی اســت کـه بـا تـــــو نـــرفـتـه ام
روزهــایـی اســت کـه بـا تـــــو ســـر نــکـرده ام
شــب هـایـی اســت کـه بـا تـــــو آرام نــیـافـتـه ام
عـــاشـقـانـه هـایـی اســت کـه بـا تـــــو نــگـفـتـه ام . . .
مــی بـیـنـی چـــقـدر بـا تـــــو کـار دارم
با من بمان
پانویس : بخش شعر شب های من رو درست کردم برای به اشتراک گذاشتن شعر های مورد علاقه ام . نام شاعر و نویسنده هم حتما ذکر میشه .
شاعر : نامعلوم