یک پرتقال شیرین : دختر پرتقالی

یک پرتقال شیرین : دختر پرتقالی

اما رویای غیرممکن ها نام مخصوصی دارد که به آن ” امید” می گوییم

آخرین داستان تابستان برای من با یک پرتقال شیرین تمام شد . دختر پرتقالی یوستین گردر یک تصور خیال انگیز دویست صفحه ای بود که هر بزرگسالی را به دوران جوانی اش می برد و هر جوانی را جوانتر می کند .

احساس شیرین بودن می دهد . هنوز مزه اش بر زیر زبانم است . با اینکه نویسنده ، بخاطر کتاب دنیای صوفی اش ، یک معلم فلسفه شناخته می شود ، اما ردپای فلسفه در این کتاب کمتر به چشم میخورد . بیشتر مانند یک رویا است ، رویای دختر پرتقالی .

هدیه کردن زندگی به کودک تنها به معنای دادن بزرگترین هدیه ی دنیا به او نیست بلکه این معنای باورنکردنی را نیز دارد که این هدیه را دوباره از او می گیریم

دو سوم کتاب به ماجرای های دختر پرتقالی پرداخته شده و یک سوم آخر هم به مسائل فلسفی درباره جهان هستی .

سوال کتاب این است که اگر به میلیارد ها سال گذشته برگردیم و یک قدرت برتر از ما این  سوال را کند ، که آیا می خواهی برای مدت بسیار کوتاهی پا به دنیایی بگذاری که زمان و مکان در آن وسیع است ،  تو چه جوابی می دهی ؟ در این دنیا تو ذره ای بیش نیستی و هر آن امکان دارد همه ی داشته هایت را از دست بدهی .

” من ” و ” من ” دختر پرتقالی و تو به ” ما ” تبدیل شده است . فرزندی در راه داری . حالا ناگهان همه چیز از تو گرفته می شود . ایا این قواعد زندگی را قبول داری ؟ آیا این پیشنهاد را که به سان نوشیدن یک میلی لیتر از بهترین نوشیدنی جهان است را قبول می کنی ؟

خیلی مودبانه می گویی متشکرم و کنار می روی ؟ یا ….

جواب این سوال را اگر من بودم ، ” بله ” می دادم . جواب سوال من از روی نا آگاهی نیست . چیزهایی دارم ، کسانی را دارم که حتی اگر بگویند دیگر نیستند ، همین که تا الان بودند ، زندگی را برایم با ارزش ساخته اند .  امیدوارم هرگز پاسخ را تغییر ندهم که اگر چنین شد ، شور و حرارت زندگی را از دست داده ام و دیگر زنده نیستم .

باید اورا می دیدی ! باید می دیدی که چه طور در شهر می رقصید ! فقط باید می دیدی که چه طور در نمایشگاه های نقاشی می ایستاد ! فقط باید صدای خنده هایش را می شنیدی! من هم از خنده ریسه می رفتم . فکر نمی کنم چیزی به اندازه ی خنده واگیر داشته باشد

1+

درخت دیجیتالی من : شاخه اول

در فکر این بودم یکسری منابع مجازی (دیجیتالی ؟ ) که از ان استفاده می کنم را برای شما هم به اشتراک بگذارم . هم انگیزه ای برای خودم می شود ، هم شاید شما هم به مورد مناسبی برخورد کنید که در زندگیتان تاثیری داشته باشد . برای من اینها خیلی عزیز هستند . بدون اینها کاملا احساس بی سوادی می کنم و روزم شب نمی شود . البته از بعضی از آنها پراکنده تر استفاده می کنم . اما چیزی که قطعیت دارد این است که اینها بخش بزرگی از من هستند .

این منابع کاملا طبق سلیقه و هدف گذاری های من هستند و طبیعتا با صیقل خوردن من در طی زمان ، این احتمال وجود دارد که این منابع هم دستخوش تغییر شوند . ( خیلی رسمی نوشتم ! )
ادامه ی مطلب

1+

باقی مانده روز : فیلم و کتاب

باقی مانده روز : فیلم و کتاب

یادم می اید این کتاب را یعنی ” باقی مانده روز ” را ، سال پیش (95) دقیقا چند روز پیش از امتحان دانشگاه ( اگر اشتباه نکنم بیوشیمی ) شروع کردم . بین راه های بین شهری هم دستم بود و خلاصه از هیچ فرصتی دریغ نمی کردم .

به خاطرم می اید که ویدیویی از مصاحبه خانم فلامک جنیدی دیدم که در ان ویدیو گفتند بهترین کتابی که خوانده اند همین شاهکار ایشگورو بوده است .

The evening’s the best part of the day. You’ve done your day’s work. Now you can put your feet up and enjoy it

من هم در آن موقع تازه با goodreads اشنا شده بودم و هر کتابی که با آن بر میخوردم ، سریعا در

این سایت چک می کردم .

تا آن زمان هم به ندرت کتاب هایی از نویسندگان شرق به جز ایران را خوانده بودم .

واقعا به دلم نشست . کل کتاب برای من ، لایه بندی های احساسی بود . پیچیدیگی هایی که خب شاید به ذهن هر کدوم از ما نیاد تا موقعی که خود ما در آن وضعیت قرار بگیریم .

داستان یک خدمتکار ارشد بود که در کاخی متعلق به فردی به اسم دارلینگتون مشغول به کار بود . اتفاقات مربوط به زمان جنگ جهانی دوم بود .

خانمی هم به نام کنتون بود که در این عمارت استخدام می شود و کل داستان بر پایه این سه شخصیت و مخصوصا دو خدمتکار خانه است .

What is pertinent is the calmness of that beauty, its sense of restraint

نقش اصلی داستان ما یعنی آقای استیونز ( در هیچ کجای کتاب نام کوچک او برده نمی شود ) است که به نظر می رسد تمام زندگی خود را وقف کار کرده است و تماما هر نوع رابطه ( حتی پدر پسری ) دیگری را در جهت بهبود این هدف قرار داده .

اما تامپسون

ریزه کاری های شخصیت پردازی ها را بسیار دوست داشتم . ارتباط عجیب پسر با پدر ، ارتباط عجیب یک خدمتکار با یک خدمتکار  دیگر ، تفکرات از آن هم عجیب تر لرد دارلینگتون ، همه و همه توانسته اند ، موضوعی که شاید در نگاه اول زیاد جالب به نظر نرسد را ، به یک رمان تکان دهنده تبدیل کنند.

هفته پیش ، متوجه شدم فیلمی هم با اقتباس به این کتاب وجود دارد ، با بازی اما تامپسون و آنتونی هاپکینز . آن هم فیلم زیبایی بود . فکر نمی کردم بتوان این کتاب را به چنین فیلم خوبی تبدیل کرد . چون کتاب اکشن محور نیست و اتفاق خاصی نمی افتد و اکثرا دیالوگ ها مبهم بین شخصیت هاست .


پی نوشت : در بالا گفته ام داستان تکان دهنده ای بود . معمولا ” تکان دهنده ” را برای رمان های جنایی  به کار می برند . اما خب هر چه بر من تاثیر عمیق بگذارد را من ” تکان دهنده ” می نامم !

پی نوشت 2 : کتاب برنده جایزه manbooker شده است .

1+

شعر شب های من : زیاد در قلبم حرکت نکن

شعر شب های من : زیاد در قلبم حرکت نکن

مدت ها بود هر وقت به کتاب شهر می رفتم ، به دسته بندی شعر ها که می رسیدم ، به کتاب هایی از تی اس الیوت ، ریچارد براتیگان ، نزار قبانی و …  بر می خوردم . هنوز هم برایم سوال است چطور می شود یک کتاب شعر را با حفظ معانی و مفهوم ها به زبان دیگری ترجمه کرد . یادم باشد به دنبال این قضیه بروم .

مجموعه شعر های شاملو که جلد اول از چهار جلد آثار او است را همراه با کتاب صد نامه عاشقانه نزار قبانی خریدم . یکی از شعرهایش به دلم نشست که در پایین آورده ام .

عشق قشنگ است و خالی از تظاهر ، اما قشنگ تر از آن ، این حسی است که بر کاغذ های مان جا می گذارد و خاکستری که از آن بر انگشت های مان می نشیند .

این نامه ها خاکستر آتش عشق من است … منتشرشان می کنم چون ایمان دارم عشق هنرمند ، خصوصی نیست ، عشقی جهانی است و نامه های یک شاعر به تمام زنان جهان .

ادامه ی مطلب

1+