واژه ها

واژه ها

تورا جستجو می کنم در اشیا ، به تو دست می کشم در ذهنم .

در دهلیز ها ، در بطن هایم هستی اما ، تو مگر چه را می جویی ؟


چقدر بعضی واژه ها را دوست دارم . طراوت ، دلربا ، نارنجی ، ریحان و … .

بر جوشش درونی ام می افزایند و آرامش کاذب را به شوق و هیجان تبدیل می کنند . این ها همان هایی هستند که به قبل و بعد احتیاج ندارند . به خودی خود چشمانم را جذب کرده ، ذهن را به وادی های دور می برند . و به راستی قلب را هم به تسخیر خود در می آورند .

این ها همان ها هستند که خالص اند ، کلید خانه ای در روح پاک تورا می جویند و از همه مهم تر تنها هستند .

وقتی زمین آجری به سرم می زند ، این ها مرا بلند می کنند . طراوت که می بینم عاشق می شوم . ریحان که می بینم عاشق می شوم . عشق را که می بینم عاشق می شوم .

چاه آب ، آری ، چاه آب خال سیاه کوچکی است بر پیشانی مادر بزرگمان ، زمین . خار گل ها ، همان دست محبت گیاه است و لبخند … ، لبخند یگانه بازمانده آمیزش خاک و آتش .


تعدادی واژه که بسیار گرامی شان می دارم را بر روی تکه کاغذی نوشته ام . آن را بر روی میزم چسبانده ام . چشمانم که به آن می افتد ، دستانم می لرزند ، نشاط می گیرند . نشاط را از درون کلمات می گیرند … .

1+

همه اش به خاطر آنهاست

همه اش به خاطر آنهاست

شاید بعد از عشق ، طراوت ، پرطراوت ترین کلمه ای است که می شناسم . فقط یک کلمه نیست . چیزی بیشتر از آن است .

و مهمترین منبع طراوت ، حداقل برای من ، گیاهان است . گردش در انواع و اقسام گل ها و سبزی ها و هرنوع گیاهی حتی گیاه گوشت خوار ! برای من دل انگیز است .

اصلا بخاطر آن هاست که سبز ، رنگ من است . رنگ مورد علاقه من ! اصلا بخاطر آن هاست که رودخانه زندگی جریان دارد ، می جوشد و فوران می کنم . همه اش بخاطر آن هاست .

1+