آن هنگام که نفس هوا می شود

آن هنگام که نفس هوا می شود

until I actually die, I am still living

احساس می کنم مسئولیتم بیشتر شده است و شانه هایم سنگینی می کند . مگر نه اینکه شاید ( و واقعا شاید ) روزی چشم در چشم کسی بنگرم و بخواهم  قسمت کمی از دردهایش را بکاهم ؟  پس این همه بی مسئولیتی چه معنایی برایم دارد ؟ مگر تو همان نبودی که میخواستی معنای زندگی خود را در معنی دادن به زندگی دیگران درک کنی ؟ آیا همه ی آنها یک خیال باطل بود یا فکری در سر داری ؟ حاضری برایش قدمی به جلو برداری یا هنوز میخواهی در مرداب فرو روی ؟

That message is simple: When you come to one of the many moments in life when you must give an account of yourself, provide a ledger of what you have been, and done, and meant to the world, do not, I pray, discount that you filled a dying man’s days with a sated joy, a joy unknown to me in all my prior years, a joy that does not hunger for more and more, but rests, satisfied. In this time, right now, that is an enormous thing

نمی دانم چطور به جلوی چشمانم آمد این کتاب . بین کتاب های نخوانده انگلیسی در کیندل می گشتم و دنبال یک مورد خوب برای این هفته های اخر تابستان بودم . آن هایی که کمتر می شناختم در goodreads چک میکردم تا عیارش به دستم بیاید . کتاب When Breath becomes air کمی عجیب به نظرم رسید . نه اسمش را شنیده بودم نه نویسنده را شناختم .

احتمال دادم خیلی قبل ، دانلودش کرده باشم و حالا یادم نمی اید درباره چه بود . گشتم و متوجه شدم خاطرات یا به قول فرنگی ها memoir پاول کالانیثی ، نوروسرجن اهل آمریکا است . تصمیم گرفته بودم قبل از تابستان کتابی در رابطه با رشته تخصصی خودم بخوانم . شروع کردم . احساس می کنم به 48 ساعت نرسید . در یک کلام ، همان چیزی بود که لازم داشتم .

 

پاول ، یکی از نوروسرجن های خوب روزگار بوده که ناگهان متوجه می شود لانگ کنسر در استیج 4 دارد . یعنی وخیم است و چند ماه تا چند سال بیشتر زنده نمی ماند . او در جوانی ادبیات هم خوانده و حالا از تجربیات آن روزگار هم استفاده کرده و این کتاب را در اواخر زندگیش نوشته است . شاید موضوع کتاب کلیشه ای باشد ، اما یک فرق هایی دارد ! پاول خودش در سال آخر رزیدنتی است و اکثرا با ادوات جراحی سر و کار دارد  و مرگ را بسیار دیده است .

او ادبیات خوانده و اینطور که معلوم است پزشکی را برای ارتباط مستقیم تر با مرگ و درک معنای زندگی برگزیده است .

او بسیار شیرین می نویسد و با اینکه حجم کتاب بسیار پایین است ، اما بسیاری از احساسات و تجربه هایش را می شود با تمام وجود حس کرد .

او هیچ وقت کتاب را ندید چون خودش چند ماه قبل از انتشار آن بر اثر وخامت بیماری فوت کرد .

تا دقایق آخر تلاش کرد معنی بگیرد و معنی ببخشد . بعد از سرطان هم تا مدتی باز به کارش ( با توجه به توانش ) ادامه

داد .

و خیلی ریزه کاری های دیگر زندگی شخصی و کاری او که باید خوانده شوند و باز می گویم که ” باید ” .

We shall rise insensibly, and reach the tops of the everlasting hills, where the winds are cool and the sight is glorious

چهره اش را دوست دارم . اصلیتی هندی داشته است . از او حالا یک کتاب ، یک همسر که او هم پزشک است ، یک فرزند که بعد از تشخیص سرطان بدنیا آمد و هزاران انسان تاثیر پذیرفته مانده است . حالا می فهمم . حالا خیلی چیزهارا می فهمم .

باید دنبال کنم سرنخ را . این هارا نشانه برای خودم می دانم . نشانه زندگی . نشانه ی چیز های ناشناخته . باید بدنبال آن ها بروم .

جالب است سال ها برای یک یا دو توانایی تلاش می کنی و می فهممی ثانیه هایی اندک لازم است تا همه ی آنها را از دست بدهی .

جالب است خودت نباشی و کتابت در بیاید و هفته ها در ردیف اول پرفروش ترین کتاب سال باشد .

جالب است که کتاب را به دخترت تقدیم کرده ای . چه احساس جالبی در آن دختر بچه می بینم وقتی بزرگتر شود .

لوسی کالانیثی یک تد تاک هم دارد که کمی درباره پاول و زندگی او و چرایی کتاب نوشتنش صحبت می کند . دیدنش خالی از لطف نیست .

پی نوشت : ترجمه کتاب در ایران هم به صورت “آن هنگام که نفس هوا می شود” است و هم “وقتی نفس هوا می شود” .  اولی متعلق به انتشارات کوله پشتی است . پیشنهاد می کنم اگر نمی خواهید به زبان مبدا کتاب را بخوانید ، ترجمه این انتشارات را تهیه کنید .

2+