یک لیوان از زندگی

یک لیوان از زندگی

خوابی که دیده بود ، خوابی که در آن خزیده بود ، چیزی نهان را آشکار می کرد . بسان گوهری بود در اعماق اقیانوسی ساکن . اقیانوسی که ظاهر ارامش ، موج های خفه شده ی عشق را می پوشاند که می خواستند پر تلاطم ، می خواستند پر آشوب باشند . خوابی ، رویایی دیده بود به غایت زیبا … به غایت گسترده … به وسعت هزاران دنیا …

اما … اما مال او نبود ، مال کس دیگری بود . کسی که در آب و خاک دیگری می زیست ، دور ز او ، در خاکی غریب و شاید نه این چنین پر آشوب  . این تنها حقیقت بر ملا شده ی خوابش بود . او تنها بود ، همین یک سفر شبانه ، می توانست زندگیش را دگرگون کند ، اما از بخت پریشانش ، رفته بود و زندگی یک غریبه ، یک بیگانه را روشنایی بخشیده بود . و تغییری سبب شده بود که مانندش را فقط در افسانه ها یافت می توان کرد .

اما ، اما مگر چه می شد اگر گل سرخی هم به او می رسید ؟ باد هنوز می وزید ، زندگی جریان ها داشت . تازه اول جوانی زمین فرا رسیده بود .

و او ، تکه گمشده ای از گوشه ی نامعلوم کهکشان مگر چه می خواست ؟ گلی ، دستی ، و یک لیوان از زندگی …


آلبوم Midnight Solitude ( تنهایی نیمه شب ) اثر Wataru Sato را بسیار دوست داشتم . عمقی در لحظات وارد می کند که احتمال می دهم شما هم اگر اهل نواهای آرام باشید ، بپسندید …

تک آهنگی را ازش در اینجا می گذارم :


نقاشی زیر هم A Token Of friendship اثر Arthur Collingridge است .  اتفاقی به آن برخوردم . اکستنشنی بر مرورگر نصب است که هر روز یک نقاشی و یا اثر هنری را از کتابخانه ی Google Art & Culture به سلیقه ی خود ! انتخاب می کند . و امروز این اثر پسندیده اش بود ، که به دلم نشست .


راستی صدمین نوشته ام است …

لحظه نگار : و باز جوانه ها

کم کم احساس می کنم وبلاگ را به گلخانه تبدیل کرده ام . اما مگر نمی گویند باید از دغدغه ها نوشت ؟ خب دغدغه ام فعلا این ها شده اند !

ادامه ی مطلب