روزنه ای به آب

روزنه ای به آب

گیاهانم بازگشتند . به همان خانه ی اولشان . دیدن من در این میان ، به سان یک قریه ی سرراهی بود .

گذری کردند ، رایحه ی هوا را بو کشیدند ، گرمای خورشید را بر روی برگهایشان احساس کردند ، یکسری انسان های تنها را دیدند و … رفتند .

نمی دانم آن ها حافظه دارند یا نه  ، نمی دانم آواز های هرازگاهی من را می شنیدند یا نه ، اما … من فراموششان نخواهم کرد . آن ها نور چشم من بودند ، اولین بچه هایم بودند . چند تاییشان قد بلند بودند ، چند تاییشان سر صورتی و چند تاییشان ملبس به لباس زره .

بعضی خانه هایشان کوچک و صورتی بود ، بعضی وسیع و سفید .


یک وداع کوتاه باید با هم داشته باشیم . سال دیگر باز خواهم گشت . این بار دیگر شمارا می شناسم .

می دانم کدامتان شب ها سرتان را به پایین می چرخانید ، می دانم کدامتان گرمایی هستید و می دانم کدامتان رشد به سوی نور دارید .

خانه هایتان پیش من امانت است . تا آن موقع وسایلتان را هم نو خواهم کرد . خاک نرم تری برایتان می آورم . آب گواراتری بر تنتان می ریزم ، وبه  خورشید امر می کنم زیور آلات طلاییش را بیشتر به شما ببخشاید .

شاید از  این چاه تقصیراتم ، روزنه ای به آب باز شود .

1+

لحظه نگار : و باز جوانه ها

کم کم احساس می کنم وبلاگ را به گلخانه تبدیل کرده ام . اما مگر نمی گویند باید از دغدغه ها نوشت ؟ خب دغدغه ام فعلا این ها شده اند !

ادامه ی مطلب

2+

به آسمان چشم می دوزم

به آسمان چشم می دوزم

چرا به یک دوست کتابخوان نیازمند هستم ؟ و چرا او را پیدا نمی کنم؟ احساس می کنم اگر پیدایش کنم ، جزئی از داستان برایم می شود . محتویات کتاب را مقدمه ، متن اصلی و آن بخشی از ذهن دوستانم می دانم که به این کتاب پیوند خورده است . با این وجود باز پیدایش نمی کنم . انگار گونه ای از گیاه است که در حال انقراض است و خودش این را می داند و می داند وقتش کم است و باید خود را برای خداحافظی ابدی آماده کند . نمی روید و دیده نمی شود . جوانه نمی زند و یافت نمی شود . باید آرام آرام به او آب داد، خاک داد نور داد . باید اورا دوست داشت . نه یک دوست داشتن ساده ، باید وابسته بود دل داد و دل گرفت ، تا خجالتش آب شود. جوانه بزند و سر از خاک به در آورد . مشتاقانش را بنگرد . شاید اشتباه می کنم . شاید این کسی که از او حرف می زنم خودم باشد . اری شاید خودم باشم . خودم است .

این منم که سر به زیر خاک فروبردم . خود من بودم که در ورقات کتاب هایم جوانه زدم و در آنجا قالب گرفتم . قالبی که به هیچ جای دیگر جور در نمی آید . این ها را برای چه می نویسی؟ انگشتانم قلم را چرا اینگونه حرکات موزون می دهند ؟ جوهر سیاه چرا اینگونه پخش می شود ؟ این تکه پاره کاغذم چرا این هارا تحمل می کند ؟ و زمان ، زمان چطور این هارا ثبت می کند ؟

نمی دانم و نخواهم دانست . به آسمان چشم می دوزم و باز دنبال کسی میگردم که نبوده و نیست و نخواهد زیست .

2+

همه اش به خاطر آنهاست

همه اش به خاطر آنهاست

شاید بعد از عشق ، طراوت ، پرطراوت ترین کلمه ای است که می شناسم . فقط یک کلمه نیست . چیزی بیشتر از آن است .

و مهمترین منبع طراوت ، حداقل برای من ، گیاهان است . گردش در انواع و اقسام گل ها و سبزی ها و هرنوع گیاهی حتی گیاه گوشت خوار ! برای من دل انگیز است .

اصلا بخاطر آن هاست که سبز ، رنگ من است . رنگ مورد علاقه من ! اصلا بخاطر آن هاست که رودخانه زندگی جریان دارد ، می جوشد و فوران می کنم . همه اش بخاطر آن هاست .

1+

از چیز های کوچک لذت ببر : باغچه فراموش شده 2

از چیز های کوچک لذت ببر : باغچه فراموش شده 2

دیروز اولین جوانه های تربچه ای که در باغچه کاشته بودم دراومد .احساس شور و شعف ! سر زندگی و شادی ! مفید بودن و احساس مسئولیت !

آره همه ی این احساسات به من دست داد . پس تجربه فرزند دار شدن هم نوعی از این احساسه ولی با شدت و احساس مسئولیت خیلی بیشتر .

فعلا تربچه و ریحان کاشتم تا ببینم کی به بقیه باغچه دستی می کشم تا فضای بیشتری برای گیاه و سبزی های دیگه پیدا بشه .

ریحان رو دیرتر کاشتم هنوز جوانه نزده . هرروز هم یکبار همشون رو آبیاری می کنم . فوق العادست این کار !

دارم اینترنت رو زیر و رو می کنم برای دانلود یک کتاب مناسب برای کاشت انواع گیاه و سبزی . البته به زبان انگلیسی .

چندتایی کتاب خوب توی Goodreads پیدا شد اما پیدا کردن لینک دانلودشون خیلی سخته اصلا نیست ، توی تورنت هم چیزی پیدا نکردم ( متوجه شدین که امکان خرید وجود نداره فعلا برای من ! )

یکی که بیشتر مد نظرم هست این کتاب هست :

The Complete Houseplant Survival Manual: Essential Gardening Know-how for Keeping (Not Killing!) More Than 160 Indoor Plants

امیدوارم زودتر پیدا بشه لینک دانلود این عزیز چون نمیخوام بیشتر از این این سبزی های بیچاره رو به دست ظالم خودم و با روش های عجیب و غریب من درآوردی آزار بدم !

پانویس : بزودی چند عکس اضافه می کنم فعلا امکانش وجود نداره !

بروز رسانی  : اضافه شد !

پارت اول پروژه 

1+

از چیزهای کوچک لذت ببر : باغچه فراموش شده 1

از چیزهای کوچک لذت ببر : باغچه فراموش شده 1

یادمه  اگزوپری در شازده کوچولو می گفت شاید تمام چیزایی که دنبالشیم ، تمام لذت ها، تمام اون آرامش گم شده ممکنه در یک جرعه آب پیدا بشه .

همیشه هرجا می رفتم ، عینا همین جمله رو تکرار می کردم ، می گفتم ، می گفتم ، اینقدر که دیگه ذهنم از اون قسمت از مموری کینه به دل گرفته بود .

هیچ وقت اهل کارهای عملی و یا همون یدی نبودم . ترجیح می دادم بیشتر با ذهنم بازی کنم . اما هرچه در زندگی پیش میرم ، درس های جامونده و پاس نکرده ی زندگی حسابی روبروی چشمم رژه می رند .

با خودم گفتم اگر یکسری کارهایی که خوبند ، آرامش دهندند و … رو انجام بدم مرحله به مرحله و اینجا با فیلم ، عکس و متن به اشتراک بگذارم ، هم جرعه ای به فهمم از توانایی هام اضافه می شه و هم شاید شمایی که این رو میخونید ، دست به اقدام  بشید .

اگر مثل من خوش اقبال باشید و هیچ وقت در خانه آپارتمانی زندگی نکرده باشید و خوش اقبال تر اگر یک باغچه کوچک مثل عکس  بالا داشته باشید ، احتمالا لذت باغبانی رو تجربه کردید . خیلی وقت بود از این لذت محروم شده بودم .یجورایی خودم ، خودم رو محروم کرده بودم .

خلاصه تصمیم گرفتم یک تکون اساسی به این باغچه بدم .  و پیشرفت کارها رو مرحله به مرحله با شماره گذاری پست ها بهتون اطلاع بدم .

مرحله اول رو که همون هرس کردن شاخه ها و درآوردن گیاه های اضافه بود تموم کردم . نتونستم از این قسمت عکسی بگذارم چون بعد از اتمام کار تصمیم به نوشتن این مطالب کردم . امیدوارم ببخشید که از این لذت شمارو محروم کردم ! ( برای من که واقعا لذت بخش بود ! ) .

همونطور که می بینید وضعیت الان طبق تصویر بالاست . مرحله بعدی ، شخم زدن کل این ها بعلاوه اضافه کردن کود هست که در نکست پست ارائه میشه 🙂

1+